الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )
82
الغدير ( فارسي )
بميرى و به دوزخ درافتى ، زيرا تو دل به مهر على و فرزندانش بسته اى كه نه دنيا خواهى داشت ، نه آخرت . او با اين كار خوردن و آشاميدن را بر من ناگوار كرده و من ديگر به نزد او نخواهم رفت و قصيده اى سرودهام كه برخى از ابيات آن چنين است : به خاندانى ( دل بستهام ) كه مؤمنين از مردم را ، در ولايت از آنان گريز نيست ، بسا برادرى كه مرا در عشق اين خاندان ، ملامت كرده است و مادر نكوهش گرم نيز هر شب به سرزنشم مىنشيند . مىگويد و بسيار هم مىگويد و از روى گمراهى سرزنش مىكند و آفت اخلاق زنان ، همان سرزنش است . مىگويد : از همسايه و آشنا و خاندانى كه به آنها منسوب بودى و ترا به نام آنان مىخواندند ، جدا شدى پس تو در ميان آنان غريب و دور افتاده اى ، و گوئى گرزده اى كه از تو پرهيز مىكنند . تو بر آئين آنان خرده مىگيرى و آنها نيز به دينى كه به آن گرويده اى ، ترا عيبجوتر و سرزنش كننده ترند . گفتم : مرا رها كنيد كه تا آنگاه كه حاجيان راهى خانهء خدايند ، سخن را به ستايش ديگرى جز اين خاندان نمىآرايم . مرا از مهر خاندان محمّد باز مىداريد ؟ حال آنكه محبت آنان وسيلهء تقرب من است . دوستى آنها چون نماز است و به راستى كه اين دوستى پس از نماز ، از همه چيز واجبتر است ( 1 ) .
--> ( 1 ) - در بعضى نسخهها است كه : از برخى نمازها واجبتر است و جا داشت بگويد : پيش از نماز از همه چيز واجبتر است .